X
تبلیغات
ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ - شرح غزل یازدهم
www.literature91.blogfa.com ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ www.literature91.blogfa.com ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ www.literature91.blogfa.com ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ www.literature91.blogfa.com ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ www.literature91.blogfa.com ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ www.literature91.blogfa.com ஐگـنجینــه ی ادبیاتஐ

شرح غزل یازدهم


ساقی به نور باده برافروز جام ما / مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم / ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان / کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری / زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری / خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست / نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان / باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال / هستند غرق نعمت حاجی قوام ما



1- اي ساقي باده در جام ما بريز تا جام ما را با نور باده فروزان بكني و اي مطرب تو هم آواز سر بده و بخوان كه دنيا به كام ما عاشقان شد. 
ساقي كه در غزل حافظ چند چهره دارد:
** برابر با مغبچه باده فروش يا صنم باده فروش كه خدمتكار خوب روي خرابات است.
** برابر با معشوق كه يا در عين ياري به ساقي گري مي پردازد يا از بركت ساقي گري به مقام ياري ميرسد.
** ساقي به معناي عرفاني برابر با معشوق ازلي است.
در حقيقت ساقي همان مراد و پيشوايي است كه بعد از آنكه سالك آمادگي و شايستگي لازم را به دست آورد عشق و محبت الهي را به اندازه‌ي ظرفيت او بر دلش سرازير مي كند و با توجا به اين تعبير ساقي نيز ممكن است داراي مراتب گوناگون باشد و البته اين مراتب نيز به درجات شناخت هر سالك بستگي دارد لذا گاهي ممكن است منظور گوينده از ساقي ذات باري تعالي باشد و گاهي ممكن است هر كدام از انبيا و اوليا خدا باشد و گاهي نيز ممكن است منظور گوينده از ساقي واصلان و مقربان درگاه الهي باشند كه اجازه‌ي تصرف در دل‌هاي شايستگان را دارند.
مطرب: كلمه‌ي مطرب كه در اشعار به معني رامشگر يا خنياگر به كار رفته است، و در بعضي موارد اراده‌ي مطلق موسيقي يا ساز و آواز نيز از اين لفظ شده است.
(ساقي، جام، مطرب: صنعت تناسب)

2- اي آن‌كه بي‌خبر از لذت باده‌نوشي ما هستي آيا مي‌داني ما چرا باده مي‌خوريم براي اين‌كه عكس رخ يار را در جام مي ديده‌ايم. (معني ايهامي مصراع دوم: اي آن‌كه بي‌خبر از شرب دائمي ما هستي).
شراب مدام: در دو معني است:
** نوشيدن شراب (مدام به معناي شراب است)
** نوشيدن دايمي
شاهد شعري:
همين پنج روز است عيش مدام / به ترك اندرش عيش‌هاي مدام
و اما از نظر حافظ دنيا همچون جام مي است كه جلوه‌هاي خداي تعالي در آن انعكاس يافته است همان‌طور كه عكس رخ ساقي (يار) در جام مي انعكاس مي‌يابد رخ در عرفان كنايه از جلوه‌هاي خداي تعالي است. با این حساب معني عرفاني بيت میشود: اي آن‌كه بي‌خبر از لذت مستي ما هستي آيا مي‌داني ما چرا مستيم براي آن‌كه جلوه‌هاي جمالي حق تعالي را در جام جهان ديده‌ايم.

3- هر كس دلش به عشق زنده گردد هرگز نمي ميرد آري جاودانگي ما عاشقان در دفتر روزگار به ثبت رسيده است. (به نظر حافظ عشق احياگر است، عاشق زنده است و بينصيب از عشق مرده است).
جريده ي عالم: اضافه ي تشبيهي؛ عالم همچون دفتري است كه نام عاشقان در آن به جاودانگي ثبت شده است و بيت اشاره دارد به حديث معروف نبوي:
مَن عَشَقَ و كَتَمَ و عَفَّ فَماتَ، ماتَ شَهيداً
هركس عاشق شود و آن را پنهان كند و عفاف پيشه كند و بميرد، شهيد مرده است.

4- ناز و كرشمه‌ي زيبارويان بلندقامت تا زماني خواهد بود كه يار سروقامت خوش‌خرام ما به جلوه‌گري درآيد. 
سهي: بلند كه صفت سرو است.
سرو صنوبرخرام: استعاره‌ي مصرحه ز يار سرو قامت خوش‌خرام حافظ است.
صنوبر: سرو كوهي؛ كه چون تنه‌اش نازك‌تر از سرو است در برابر باد به اين طرف و آن طرف خم مي‌شود مثل كسي كه زيبا راه مي‌رود.
(كرشمه، ناز، جلوه: صنعت تناسب)
در اين بيت صنعت تشبيه تفضيل مضمر است! يعني حافظ به طور ناپيدا يار خودش را به لحاظ بلندي و زيبايي قد به سرو تشبيه كرده است و بر آن تفضيل داده است زيرا يار حافظ خراميدن صنوبر را هم دارد.

5 و 6 - اي باد اگر گذرت به محفل دوستان كه از وجود ايشان گلستان شده است بيفتد زنهار پيام مرا به عرض جانان برسان و به او بگو حافظ مي‌گويد: چرا از روي عمد و اصرار مي‌خواهي كه نام مرا فراموش بكني آن زمان به خودي خود فرا مي‌رسد كه ياد از نام من نياوري.و يا در معناي ايهامي: اگر بخواهي نام مرا به عمد فراموش كني در آن صورت نام من به خودي خود يادت مي‌آيد.
گلشن احباب: محفل دوستان ( با اين توضيح كه حافظ هر يك از دوستان خود را يك شاخه‌ي گل تصور كرده كه وقتي كنار هم جمع مي‌شوند گلشني پديد مي‌آوردند).
به عمد: عمداً، «كه منوَّن است و كلمات منوَّن در فارسي قيد هستند.»

7- در چشم شاهد دلبند ما مستي خوش است (يار ما مستي را دوست دارد نه زهد و تقوا) بدان سبب است كه زمام اختيار ما را به دست مستي سپرده‌اند.
معانی ایهامی که از این بیت اتخاذ شده است:
(1) مستي در چشم ش-ا-هد دلبند ما حالت و جلوه‌اي خوش و زيبا دارد بدان سبب...
(2) ... بدان سبب است كه زمام اختيار ما را به دست مستي كه همان يار باشد سپرده‌اند كه از باده‌ي غرور مست است.
(3) بدان سبب است كه زمام اختيار ما را به چشمان مست يار سپرده‌اند. 

8- مي‌ترسم روز قيامت نان حلال شيخ هيچ رجحاني بر شراب حرام ما نداشته باشد. 
صرفه بردن: رجحان داشتن
روز بازخواست: روز قيامت معادل با يوم‌الحساب
حلال و حرام: صنعت تضاد
نان حلال شيخ: در حقيقت نان حرام شيخ، استعاره‌ي مكنيه ( از آنجا كه معاش اغلب مشايخ خانقاه از موقوفات تأمين مي‌شد حافظ به مسخره نان ايشان را حلال گفته است يعني نان حرام).
آب حرام: كنايه از شراب

9- حافظ اشكي پرجاذبه مثل دانه از ديده بيفشان تا باشد كه معشوق آن مرغ وصل به دام تو بيفتد. 
دانه‌ي اشك: اشكي كه براي معشوق پرجاذبه است مثل دانه براي پرنده. ( اضافه تشبيهي).
مرغ وصل: استعاره است از معشوق. ( استعاره‌ي مصرحه).
(دانه، افشادن مرغ، دام: صنعت تناسب)

10- حاجي قوام‌الدين حسن ما به قدري بخشنده است كه درياي سبز آسمان با كشتي هلال همه غرق نعمت او هستند. 
اخضر: سبز رنگ؛ ( و نيز به معني كبود)
درياي اخضر فلك: (اضافه‌ي تشبيهي) يعني آسمان به درياي سبز تشبيه شده است؛ اعتقاد قدما این بود که آسمان در اصل به رنگ اخضر و کبود بوده است.
كشتي هلال: (اضافه‌ي تشبيهي)؛ هلال ماه به يك كشتي تشبيه شده است كه در درياي سبز آسمان در حركت است در اين بيت صنعت غلو است زيرا حافظ آسمان را مديون نعمت حاجي قوام‌الدين حسن تمغاچي محصل ماليات شاه شيخ ابواسحاق دانسته است؛ حال آن كه آسمان منشأ خير و بركت است.
حاجی قوام الدین حسن تمغاچی مأمور مالیات امور مالی دربار شیخ ابواسحاق و از دوستان خواجه حافظ بوده است. او از اکابر فارس بود و در تاریخ ششم ربیع الاوّل 754 هجری یعنی زمانی که شیراز در محاصره امیر مبارزالدین بود فوت کرد و مرگ او ضربه بزرگی به شیخ ابواسحاق و دوست او حافظ وارد آورد. حافظ در پنج مورد در سراسر دیوان فعلی خود از او یاد کرده است که یکی از آنها قطعه یی در رحلت اوست و به جای خود به آنها اشاره خواهد شد.